
امام صادق عليه السلام به صفوان مى فرمايند:
زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت كن ، به درستى كه من چند چيز را براى خواننده آن تضمين مى كنم .
1- زيارتش قبول شود.
2- سعى و كوشش او مشكور باشد.
3- حاجات او هر چه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نااميد از درگاه خدا برنگردد....
بعد فرمود: اى صفوان ! هرگاه حاجتى براى تو به سوى خداوند متعال روى داد. پس به وسيله اين زيارت به سوى آن حضرت توجه كن از هر جا و مكانى كه هستى و اين دعا را بخوان و حاجتت را از پروردگار خود بخواه كه برآورده مى شود و خداوند وعده خود را خلاف نخواهد كرد.
آرى ، هر كس حاجت بزرگى داشته باشد حوايج و خواسته هايش با چهل روز خواندن زيارت عاشورا برآورده مى شود. تجربه گواه هر عارف و عامى است كه ما در اين جا نمونه هايى از حكايات را خواهيم آورد.
منبع :کتاب نماز و عبادت امام حسين عليه السلام مولف :عباس عزیزی
درباره آغاز تشیع، نظرات مختلفی در میان مورخان و تحلیل گران تاریخ اسلام پدید آمده است که برخی از آنها عبارتند از:
1. تشیع بلافاصله پس از وفات پیامبر(ص) و وقوع حادثه سقیفه پدید آمد و به صورت صف بندی علی(ع) و عده ای از بنی هاشم، مثل عباس و پسرانش و نیز تعدادی از اصحاب همچون مقداد، سلمان و عمار در مقابل جریان اکثریت که با ابوبکر بیعت کرده بودند، بروز کرد و از همین جا نخستین انشعاب در تاریخ اسلام پدید آمد و جامعه اسلامی را به عامه و خاصه و یا به عبارت دیگر جماعت و شیعه تقسیم کرد.
این نظریه را دانشمندانی از شیعه، مانند یعقوبی و نوبختی و دانشمندانی از اهل سنت، مثل ابن خلدون4 ابراز کرده اند.
اما بیشتر دانشمندان اهل سنت تمایل دارند که حضرت علی(ع) را در مقابل ابوبکر قرار ندهند واز این رو سعی در هر چه به جلو آوردن زمان آغاز اختلافات در میان مسلمانان دارند که به نظریات آنان اشاره می شود.
2. شیعه بعد از کشته شدن عثمان، در سال 35 هجری پدید آمد که در تاریخ به «فتنه الدار» معروف شده است.
از قائلین به این نظریه، می توان ابن حزم اندسی را نام برد که به صراحت می گوید: « در زمان ابوبکر و عمر و عثمان، هیچ اختلافی بین امت اسلامی وجود نداشت.و اختلاف پس از کشته شدن عثمان پدید آمد و در آن هنگام بود که گروهی به نام «رافضه» پدید آمدند.»
از نکات جالب گفتار او، به کار بردن عنوان رافضه برای شیعیان در آن مقطع زمانی است که کاربرد صحیحی نمی باشد.
3. شیعه در آستانه جنگ جمل و مخالفت اصحابی چون طلحه و زبیر با حضرت علی(ع) پدید آمد.
این نظریه عجیب از آنِ محمد بن اسحاق، معروف به ابن ندیم است. او در این باره می گوید: «همین که طلحه و زبیر به مخالفت باعلی(ع) برخواستند و به جز خونخواهی از عثمان، به چیز دیگری تن ندادند، علی(ع) تصمیم گرفت که با آنان بجنگد تا به اطاعت از امر خداوند متعال درآیند؛ کسانی را که در این امر، پیرو او شدند، شیعه نامیدند و علی(ع) می گفت: شیعیان من».
برخی از نویسندگان معاصر معتقدند که کلمه شیعه در منابع تاریخی، برای اولین بار در هنگام ذکر وقایع جنگ جمل به میان آمده است.
4. شیعه پس از جنگ صفین و در هنگام خروج خوارج به وجود آمد و کسانی را که پس از آن جنگ در دوستی با حضرت علی(ع) استوار ماندند، شیعه خواندند.
این نظریه را دکتر مشکور از قول برخی بدون ذکر نام آنان نقل می کند.
5. شیعه در سرزمین کربلا و هنگام صف آرایی سپاه کوچک امام حسین(ع) در مقابل لشکر انبوه کوفیان سر برآورد؛ زیرا برای اولین بار در این سرزمین و در واقعه عاشوراست که در رجزهای یاران امام حسین(ع) سخن از وصایت و نیز دین علی(ع)، و تقابل آن بادین عثمان به میان می آید.
این نظریه را کامل مصطفی شیبی، دانشمند عراقی ابراز کرده است9 که ناشی از عدم تتبع و جست وجو در منابعی است که کاربرد این واژه را قبل از این زمان ثابت می کند.
6. شیعه در زمان امام جعفر صادق(ع) پدید آمد؛ زیرا در این زمان بودکه هویت مستقل شیعه شناخته شد و شیعیان توانستند در فقه و کلام استقلال خود را به اثبات برسانند و در مقابل مذاهب فقهی دیگر، چون مکتب حجاز و مکتب عراق قد علم کنند و در کلام مکتبی متمایز از معتزله، اهل حدیث و مرجئه پدید آورند و از این رو، شیعه را با نام جعفری می شناسند. در این نظریه، بین آغاز تشیع و ظهور و بروز آن در صحنه کلام و فقه، خلط شده است.
در مقابل این نظریات ششگانه، اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان شیعی، نظریه دیگری ابراز می دارند که در آن آغاز تشیع، به زمان حیات پیامبر اکرم(ص)می رسد و حتی بعضی بر این عقیده اند که قدمت تشیع مساوی با قدمت اسلام است؛ زیرا در همان آغاز پیدایش اسلام و در واقعه یوم الدار که پیامبر خدا(ص)طبق دستور آیه «و انذر عشیرتک الاقربین؛ خویشان و عشیره نزدیک خود را انذار بده»، افراد طایفه خودرا به میهمانی دعوت کرده و از آنان خواست که اسلام بیاورند و خطاب به آنان گفت: «ایکم یوءازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؛ کدامیک از شما مرا در این کار یاری می دهد تا برادر، وصی و جانشین من در میان شما باشد»، کسی جز علی(ع) داوطلب نشد و پیامبر(ص) در حالی که گردن علی(ع) را گرفته بود، خطاب به میهمانان خود فرمود: «ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوه؛ این برادر من، وصی من و جانشین من در میان شماست؛ پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».
به نظر می رسد این گزارش گرچه مورد پذیرش است و می تواند تأکید پیامبر(ص) ـ از همان آغاز رسالت ـ بر وصایت و جانشینی خود را ثابت کند، اما نمی تواند به عنوان دلیلی برای تعیین آغاز تشیع مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا محتوای گزارش، فقط مسئله خلافت و وصایت را ثابت می کند که جوهر و اصل تشیع است و وجود شیعه در زمان مورد بحث را ثابت نمی کند.
کسانی که بدون تعیین زمانی خاص، وجود شیعه را در زمان پیامبر اکرم(ص) ثابت دانسته اند، به دلایل زیر استناد کرده اند:
1. روایات فراوانی که در منابع روایی اهل سنت و شیعه از زبان رسول خدا(ص) نقل شده است که در آنها سخن از شیعه علی(ع) و جایگاه آنان به میان آمده است که از آن جمله می توان از روایات زیر نام برد:
الف) ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه و طبرانی در المعجم از قول حضرت علی(ع) نقل کرده اند که فرمود:
«ان خلیلی رسول الله(ص) قال: یا علی انک ستقدم علی الله و شیعتک راضین مرضیین و یقدم علیه عدوک غضباناً مقمحین؛ دوستم پیامبر خدا(ص) به من فرموده: ای علی(ع) تو و شیعیانت به زودی به خدا وارد خواهید شد؛ در حالی که همگی از او راضی و مورد پسند او هستید و دشمنان تو بر او وارد خواهند شد؛ در حالی که خشمگین هستند و دست آنها به گردنشان بسته شده است».
ب) روایات دیگری نیز از منابع روایی اهل سنت نقل شده که در آنها بهشت به عنوان جایگاه علی(ع) و شیعیانش معرفی شده است.
2. دلیل دیگر روایاتی است که در ذیل و تفسیر بعضی از آیات قرآن وارد شده است و مصداق آن آیات را علی(ع) و شیعیانش معرفی کرده است که از آن جمله در تفسیر آیه «ان الذین آمنوا و عملواالصالحات اولئک هم خیر البریة»14؛ کسانی که ایمان آوردند و اعمال نیک انجام دادند، آنان بهترین مخلوقات خدا هستند که پیامبر خدا(ص)، علی(ع) و شیعیانش را ـ در حالی که به عنوان رستگاران معرفی کرده و آنان را خشنود از خداوند و خداوند را خشنود از آنان دانسته ـ مصداق این آیه به شمار آورده است.
ما همه این روایات را با توجه به تعدد و کثرت آنها و نیز صحت اسنادشان می پذیریم؛ اما معتقدیم که از لحاظ تاریخی، دلالت بر وجود شیعه در زمان پیامبر خدا(ص) نمی کند؛ زیرا می تواند ناظر به پس از آن حضرت(ص) و نوعی پیشگویی مبنی بر جدا شدن خط حق حضرت علی(ع) و یارانش از خطوط دیگر باشد؛ نه آن که مشخصاً مصادیقی در زمان خود پیامبر(ص) داشته باشد و تنها چیزی که این روایات می تواند ثابت کند، استعمال این لفظ از سوی رسول خدا(ص) است و نه آغاز تشیع.
اما می توان با استفاده از روایات دیگر و نیز قرائن تاریخ، وجود گروهی به نام شیعه علی(ع) را در زمان پیامبر اکرم(ص) ثابت کرد و در مرحله بعد روایات پیشین را ناظر به مصداق این گروه در زمان خود آن حضرت(ص) دانست و نه نوعی پیشگویی و ناظر به زمان پس از وفات آن حضرت(ص).
سؤالي كه دراين نوشتار مورد بررسي قرار خواهد گرفت، اين است كه چگونه ايرانيان به سوي تشيع گرايش يافتند؟
سابقه دين اسلام در سرزمين ايران به عصر حيات «پيامبر اكرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرويز» شاه ايران برميگردد؛ و ورود رسمي اين دين به اين سرزمين، به سال ۱۶ هجري و در زمان حكومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.
اما سؤال اساسي اين است كه به رغم ورود اسلام به ايران در دوره خلفا و همچنين به رغم آنكه ايرانيان قرون اوليه، اكثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد كه هم اينك شاهد اكثريت ايرانيان شيعي هستيم؟
در اين نوشته، بحث كلامي مطرح نيست. بلكه از ديدگاه "جامعهشناسي تاريخي " بررسي ميكنيم كه چه تحولاتي باعث شد كه اكثر ايرانيان، شيعه شوند.
در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:
۱. پاسخ هاي نادرست و افسانهاي.
۲. پاسخ صحيح و منطقي.
در اينجا ضمن طرح چند پاسخ افسانهاي و نقد آنها، در انتها پاسخ صحيح را ارائه خواهيم كرد.
۱. پاسخهاي نادرست و افسانهاي:
۱ ـ ۱. ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان به اهل بيت(ع) و در نتيجه تشيع ايرانيان شده است.
نقد اين پاسخ:
اولاً: اساس چنين داستاني صحيح نيست.
ثانياً: لازمهي صحت اين داستان آن است كه ايرانيان ميبايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي كه ايرانيان اجازه دادهاند تا اين سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف ايران آواره بود تا اين كه سرانجام توسط "آسياباني ايراني " در "مرو " كشته شد.
ثالثاً: پاسخ ديگري هم شهيد مطهري ميدهد و آن اينكه تعدادي از امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان علاقهمند نشدند؟
۲ ـ ۱. ايرانيان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بودهاند. وقتي ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان شدهايم و الا كشته ميشدند يا بايد جريمه ميپرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول ميكردند اما در واقع همان عقايد زرتشتيگري و عقايد قبل از اسلام خود را حفظ كردند و ادامه دادند لكن تحت عنوان شيعه. پس تشيع، مذهبي است كه در اصل به دست ايرانيان ساخته شده و ربطي به اسلام ندارد، بلكه مذهبي ايراني است.
نقد اين پاسخ:
اولاً: اين نظريه زماني ميتواند صحيح باشد كه رهبران اصلي شيعه ايراني باشند؛ در حالي كه همه رهبران اصلي شيعه كه ائمه معصومين عليهم السلام هستند، عرب هستند.
ثانياً: اين نظريه در صورتي صحيح است كه شيعيان اوليه همه ايراني باشند در حالي كه جز تعداد كمي از شيعيان اوليه ـ نظير «جناب سلمان فارسي» ـ غالب شيعيان از عربها بودند.
ثالثاً: نظريه فوق وقتي ميتواند صحيح باشد كه منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان تفاوت ميداشت و ميبايست اين تفاوت در منابع ايراني خود را نشان دهد. در حالي كه اينطور نيست. اولين منبع اصلي مسلمان قرآن كريم است كه شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند. دومين منبع سنت است. اجماع هم به همان كتاب و سنت برميگردد و عقل به مستقلات عقليه باز ميگردد كه اختصاص به ايرانيان ندارد بلكه مربوط به همه است.
رابعاً: نظريه فوق وقتي ميتوانست قرين واقع باشد كه ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي كه ايرانيان در اين دورهها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اكثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اكثراً ايراني هستند و اين نكتهاي است كه شهيد مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران ميآورد.
خامساً: رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اكثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي ميكردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضي»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثاني» و علماي جبل عامل كه بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق كركي» كه حوزههاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند. اين نكته صحيح است كه فرهنگ، زبان و زمان و مكان و رسم و عادات در آموزههاي مذهبي تأثيرگذار است. اما اينگونه نيست كه اين عوامل سبب شوند يك مذهب تشيع خاص ايرانيان تأسيس شده باشد. اتفاقاً فقه شيعي بر عنصر زمان و مكان، تاريخ و غيره تأكيد فراوان دارد. بنابراين، تأثير و تاثر قابل انكار نيست ولي مسأله نميتواند تعيين كننده باشد.
برخي آموزههاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضي از عادات و داستانها هم منتقل شده است. در واقع ايرانيان برخي از ميراثهاي خود را حفظ كردهاند، اما آن را هرگز جزيي از تشيع ندانستهاند. بلكه يكسري از اين مسائل مربوط به آداب و رسوم ملي ماست كه ربطي به تشيع ندارد. مثل زبان فارسي، عيد نوروز و... ايرانيان هيچ گاه زبان فارسي را رها نكردند. زيرا بين اسلام و ايران تضادي نبوده است. بلكه در مواردي كه تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود به نفع اسلام از آن دست كشيدهاند و اسلام را مقدم دانستهاند.
۳ ـ ۱. ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري كرد، بسياري از سنيها را قتل عام نمود.
نقد پاسخ فوق:
اولاً: شاه اسماعيل يك جوان ۱۴ ساله بود و نميتوان پذيرفت كه وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست كه حاميان وي از سنيها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت كنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشتهاند كه صفويه به اتكاي آنان توانستهاند قدرتي تشكيل دهند و در برابر عثماني كه يك امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله كنند و در نهايت حكومت تشكيل دهند.
ثانياً: در تاريخ ثابت نشده است كه صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع ميشدند، چنانكه شيعيان مورد آزار عثمانيها قرار ميگرفتند. روشن است كه عمل هر دو حكومت نادرست و غيراسلامي بوده است.
۲. پاسخ صحيح و منطقي:
نخست بايد بپذيريم كه استقرار و نفوذ يك مذهب در ميان يك قوم، امري نه دفعي بلكه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر ميرسد از زماني كه اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني كه تشيع در ايران فراگير شد و اكثريت ايرانيان را شيعيان تشكيل دادند، حدود ۱۰ قرن به طول انجاميده باشد.
اتفاقاتي كه طي ۱۰ قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد كه به اجمال ميتوان آنها را اينگونه مرور كرد:
۱ ـ ۲. نخست آنكه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند كه متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اكرم (ص) به اسلام ايمان آورد و اهل يمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالي كه ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.
۲ ـ ۲. در دوره خليفه دوم، وي تبعيضهايي بين عرب و عجم قائل شد كه موجب آزردگي خاطر ايرانيان گرديد. پس از كشته شدن خليفه دوم به دست يك ايراني، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حكومت رسيد اعلام كرد كه بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا كنند. همچنانكه «امام زين العابدين(ع)» با خريدن و آزاد كردن تعداد زيادي از بردگان و بندگان غير عرب، جمعيت زيادي از مواليان در مدينه ايجاد كرد كه محب اهل بيت(ع) بودند.
۳ ـ ۲. پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلمها و اعمال تبعيضها نميتوانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بيت(ع) گرايش پيدا كردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين كمكها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام كردند. اما بعد معلوم شد كه اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.
۴ ـ ۲. در طول تاريخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مكتب اهل بيت(ع) را تبليغ كرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت ميكردند.
۵ ـ ۲. حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يكي از دلايلي كه «مأمون» ميخواست امام رضا(ع) را وليعهد كند، مقابله با عربهايي بود كه از برادرش «امين» حمايت ميكردند. تحليل وي اين بود كه با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد كرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.
۶ ـ ۲. بسياري از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و ديگر خلفاي ستمگر به ايران آمدند و پراكندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور كه حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظيم(ع)» در ري، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.
۷ ـ ۲. در عصر سلاطين شيعهي آلبويه موجبات تبليغ مكتب اهل بيت(ع) بيش از پيش فراهم شد و كتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، كافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در اين عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند.
۸ ـ ۲. در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت ۱۰ سال در ايران و آزادي وي در بيان احكام و مهارت او در فقه و كلام و نيز تلاشهاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است.
۹ ـ ۲. حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي ۱۰ قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يك مكتب و مذهب فراگير در اين كشور معرفي شود.
:www.abna.ir منبع

رهایی از «لیلة القبر» برای رسیدن به «لیلة القدر»
از خدا بخواهیم که آن توفیق را، آن معرفت را، آن محبت را به ما عطا کند که ما هم لیله قدر بشویم. آنها که لیله قدر شدند، اسوه مایند. اگر درباره فاطمه زهرا (س) آمده است که او لیله قدر است، این سخن از سنخ تمثیل است و نه تعیین. یعنی 14 انسان کامل هر کدام لیله قدرند. و اگر آنها لیله قدرند، شاگردان آنها میتوانند در حوزه ایمانی خود لیله قدر بشوند. تو لیلة القدری، بدان؛ در صورتی که از لیلة القبری بیرون بیایی! همه بزرگان به ما گفتند: اگر از لیلة القبری به درآمدی، لیلة القدر میشوی! اینکه در درونش گورستان فتنه هاست، گورستان غیبت هاست، گورستان آمال و آرزوهاست، شکمش هم گورستان حرام هاست؛ این «لیلة القبر» است، نه لیلة القدر!
اگر از لیلة القبری به درآمد، «لیلة القدر» میشود؛ آنگاه خیر من الف شهر(1) میشود، یک نفر بیش از هزار نفر میشود، آنگاه کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله(2) خواهد شد. یک شب اگر بر هزار ماه فضیلت دارد، یک انسان هم بر هزار گروه فضیلت دارد. در صورتی که از لیلة القبری به دربیاید، لیلة القدر بشود. اینها نظیر اسماء الله نیست که توقیفی باشد! اگر به ما گفتند: فاطمه زهرا(س) لیله قدر است، یعنی ای زنان عالم! شما هم میتوانید در حوزه ایمانی خود به دنبال مولاه و سیده خود، لیلة القدر بشوید. و اگر کسی قرآن در جان او جلوه کرد، او همین لیلة القدر را در حوزه ایمانی خود خواهد داشت.
محفوظ بودن قلب مالامال از معارف قرآن از آفات نسیان و عذاب الهی
مرحوم امین الاسلام طبرسی در ذیل این آیه که خدای سبحان برخی را در دوران سالمندی به نسیان مبتلا میکند، منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا (3)؛ این حدیث نورانی را نقل کرد: الا قلبا قد رای القرآن. مگر قلبی که ظرف قرآن باشد، در دوران پیری به نسیان مبتلا نمیشود و خدا چنین قلبی را هم عذاب نمیکند بنابراین آمرزش گناهان یکی از فوائد جزئی این ادعیه است. عمده، گسترش اسلام است و ظهور ولی ماست، عمده رفع نفاق و حضور و حصول نفاق است و صدها خیر و برکت و مانند آن.
شفافیت جریان «شب قدر» در اسلام
به قدری لیله قدر در اسلام روشن بود که مانند صاحب اصلی اش یعنی ذات اقدس اله ضمیر بدون مرجع آمده. یک وقت شما میخوانید: قل هو؛ این هو بدون اینکه مرجع قبلاً گفته بشود ذکر شده است. سرش آن است که لازم نیست اول اسم خدا را ببرند، بعد بگویند (او)! همین که گفتند (او)، معلوم است کیست. خدا معروف هر کسی است، محبوب هر کس است. در جریان لیله قدر و قرآن آنقدر قرآن مشخص شده بود که بدون اینکه مرجع ذکر بشود، ضمیر به قرآن برگشت. فرمود: انا انزلناه فی لیلة القدر(4). این اولین آیه آن سوره است بعد از (بسم الله). قبلاً سخن از قرآن نبود، قبلاً سخن از وحی نبود؛ اما در اولین آیه سوره قدر میخوانیم: انا انزلناه فی لیلة القدر. معلوم است که ضمیر به وحی و قرآن برمی گردد! این لیله قدر آنقدر شهرت پیدا کرد که شد ظرف قرآن کریم. و چون قرآن کریم محبوب و معروف همه بود؛ لازم نبود قبلاً نامی از آن برده شود تا ضمیر به آن برگردد.
سلام دائمی ملائکه در طول شب قدر بر همه مؤمنان روزهدار
(قدر) هم به معنای شرف و فضیلت است و هم به معنای تدبیر امور. شرف و فضیلت در این است که فرشتگان، مرتب به صائمین و صائمات سلام عرض میکنند. از اول شب تا مطلع الفجر ملائکه میآیند، سلام میکنند. این سلام ملائکه را اگر کسی بشنود، معلوم میشود لیله قدر را درک کرده است. گفتند: آیا برای شب قدر علامتی هست؛ گفتند: آری، هوای لطیف و ملایمی دارد. گاهی انسان احساس میکند یک نسیمی دارد میوزد، نسیم بهاره. خواه تابستان باشد، خواه پاییز و زمستان؛ آن نسیم ملایم بهاری را در شب قدر احساس میکند، میگویند: اینها همه نفحه رحمانی لیله قدر است، اینها اثر سلام ملائکه است.
این سلام کردن تنها مخصوص وجود مبارک ولی عصر نیست. آنچه مخصوص آن حضرت است، آن است که حقائق و مقدرات را به حضور آن حضرت تقدیم میکنند. اما فرشتگانی که نازل میشوند، به هر مؤمن روزه دار سلام میکنند. اگر سلام میکنند، برای آن است که یا سلام خدا را میرسانند، یا سلام ملائکه حامل عرش را میرسانند، یا سلام خود را ابلاغ میکنند. در سوره مبارکه احزاب فرمود: هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور (5) خدای سبحان همانطوری که نسبت به رسولش تصلیه و سلام دارد، نسبت به مؤمنین و مؤمنات هم تسلیم دارد. فرمود: هو الذی یصلی علیکم و ملائکته. خدا بر شما صلوات میفرستد، ملائکه خدا هم بر شما صلوات میفرستند تا شما را از ظلمت به درآورند و نورانی کنند.
پس چه کمالی برتر از آن است که انسان خود را به جایی برساند که خدا به او سلام بفرستد، ملائکه خدا به او سلام بفرستد! شب قدر به ما این قدر و شرف را خواهد داد که مخاطبان سلام و صلوات خدا و حمله عرش و خدا و ملائکه الهی باشیم؛ تا کدام مرتبه، نصیب مخاطب بشود، چه سلامی، او را دریافت بکند ! پس قدر، هم به معنای شرف و فضیلت است، هم به معنای تقدیر امور. هم ما مقدرات جوامع انسانی، اسلامی و شیعی را از خدای سبحان مسئلت کنیم، هم شرف و منزلت مان را در این شب از ذات اقدس اله درخواست کنیم که ما را با آبرومندی در دنیا و آخرت اداره کند و به غیر خود واگذار نکند.
1- قدر/3
2- بقره/924
3- حج/5 4- قدر/1
5- احزاب/34
سخنرانی آیت الله جوادی آملی (دام عزه الشریف) در مراسم احیای شب 19 ماه مبارک رمضان ـ مسجد اعظم قم ـ 12/8/1383
مقدمه:
اگرچه در تمامي اديان و مكاتب الهي و غيرالهي در زمينه ظهور مصلح و منجي جهاني كم و بيش مطالبي به چشم ميخورد ولي بر اساس دليلهاي متقن و معيارهايي قابل اعتماد، اين حقيقت به اثبات رسيده است كه كاملترين و قابل اعتمادترين اطلاعات در مورد شخصيت و ابعاد گوناگون زندگي موعود جهاني مانند: تولد، غيبت، ظهور، حكومت و ... آنحضرت در روايتهاي اهلبيت(ع) آمده است. بدين منظور در اين مجال، سعي شده مسألهي غيبت منجي عالم بشريت و علل و آثار آن از ميان كلمات و رهنمودهاي اميرالمؤمنين(ع) به نحو اختصار مورد بررسي قرار گيرد تا از اين رهگذر بتوانيم با بخشي از وظايف و مسئوليتهاي مهمي كه در دوران غيبت بر عهدهي ماست آشنا شويم. آنگاه از طريق عمل به اين تكاليف موفق به قرار گرفتن در زمرهي منتظران واقعي شويم و در آهنگ زمينهسازي براي ظهور موعود جهاني شركتي فعال داشته باشيم. انشاءالله.
فصل اول: غيبت امام مهدي(عجلالله تعالي فرجه الشريف)
امام عليبنابيطالب(ع) در چند مرحله مسألهي غيبت حضرت مهدي را با زمينهسازي حساب شده و منسجمي مطرح ميكند. اين كار به صورت تصادفي انجام نگرفته است بلكه آن امام با توجه به ظرفيت و كشش فكري افراد و شيوههاي صحيح آموزشي و با در نظر گرفتن سير طبيعي و خارجي وقايعي كه در آينده پيش خواهد آمد صورت ميگيرد. موليالمتقين (ع) اينچنين به تبيين و تشريح مراحل ميپردازند:
مرحله اول:
آن حضرت با صراحت به ضرورت وجود حجت الهي در روي زمين و بلكه كل نظام عالم هستي اشاره ميكند، ميفرمايد:
« ... لا تخلو الارض من للقائم لله بحجه إمّا ظاهراً مشهوراً و اما خائفاً مغموراً؛ هرگز زمين از حجت الهي كه با دليل و برهان براي حاكميت بخشيدن به احكام و ارزشهاي ديني قيام نمايد، خالي نخواهد بود. حجت خدا عالم يا به صورت شناخته شده آشكار ـ مثل يازده امام(ع) ـ در ميان مردم زندگي ميكند و يا در اثر فراهم نبودن شرايط مناسب به طور پنهان و ناشناخته به سر ميبرد.» (1)
حضرت علي(ع) در روايت ديگري پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم(ع) در روي زمين و تبيين مسئوليتهاي او، ميفرمايند: حجت خدا گاهي به صورت علني به طوري كه همه او را ميشناسند در ميان مردم حضور دارد. اما به دليل فراهم نبودن شرايط، زمام امور را در دست ندارد، گاهي نيز به دلايلي به ارادهي خداي متعال از ديده مردم پنهان ميشود. در چنين مواقعي آنان در انتظار به سر ميبرند. توجه به اين نكته ضروري است كه در دوران غيبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و يا مصالحي ديگر از ديد مردم نهان است، ولي دانش او بر مردم مخفي نيست و همه از آن اطلاع دارند. آداب، احكام و تعاليم او در قلب و جان انسانهاي مؤمن، استوار و پا برجاست و مردم بر اساس تعاليم و رهنمودهاي او زندگي ميكنند. (2)
مرحله دوم:
اميرالمؤمنين(ع) ضمن معرفي آخرين حجت الهي اصل مسألهي غيبت آن حضرت را بيان ميكند. از اصبغ بن نباته نقل شده است كه ميگويد: روزي من حضور عليبن ابيطالب(ع) رسيدم، آن حضرت را غرق در انديشه ديدم، در حالي كه با حالت انديشه به زمين خيره شده بود و تكه چوبي را بر زمين فرو ميكرد، عرض كردم: يا اميرالمؤمنين مگر اتفاقي افتاده است؟ چرا در حال تفكر هستي و به زمين خيره شدهاي؟ آيا ميل و رغبت شما به دنيا باعث شده است كه چنين حالتي داشته باشي؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: نه به خدا سوگند نه به زمين ميل دارم و نه هيچ روزي دنيا را دوست داشتهام، اما دربارهي فرزندي كه بعدها از نسل من به دنيا خواهد آمد فكر ميكردم، او يازدهمين فرزند من است، او مهدي -عجلالله تعالي فرجه الشريف-، اهلبيت است كه زمين را پس از پر شدن از ظلم، ستم و تباهي با عدل و داد پر خواهد ساخت. اما پيش از آن براي او يك دورهي غيبت است كه عده زيادي از مردم در اين دوره از حق و صراط مستقيم منحرف ميشوند. (3)
مرحله سوم:
اما علي(ع) طولاني بودن دورهي غيبت امام عصر(عجلالله تعالي فرجه الشريف) و مشكلات و گرفتاريهاي آن را خاطر نشان ميكند. وي ميفرمايد: [در دورهي غيبت] بسياري از مردم گمان خواهند كرد كه حجت الهي از دنيا رفته و امامت پايان پذيرفته است، ولي سوگند به خدا در چنين دورهاي حجت خدا در بين مردم است و در كوچه و بازار و در ميان آنان رفت و آمد ميكند، در منزل و كاخهاي مردم آمد و شد دارد. غرب و شرق زمين را در مينوردد، حرفهاي مردم را ميشنود. به مردم سلام ميكند. آنان تا زمان معيني كه خداوند مقرر كرده است قادر به ديدن آن حضرت نخواهد بود. (4)
مولاي متقيان(ع) به مناسبتي ديگر در اينباره ميفرمايد: دورهي غيبت امام مهدي(عج) به قدري طولاني است كه انسانهاي بيخبر از مصالح و حكمتهاي الهي از ظهور آن حضرت (عجلالله تعالي فرجه الشريف) مأيوس خواهند شد و در اثر نااميدي از ظهور منجي عالم بشريت حتي اين جمله را به زبان خواهند آورد: «مالله في آل محمد(ع) حاجه ... » خداي عالم نيازي به آل محمد(ع) ندارد. يعني اگر از آل محمد(ع) كسي در روي زمين بود تاكنون بايد قيام ميكرد و به اين نابساماني و بيعدالتي و جور و ستمها پايان ميداد. (5)
فصل دوم: علتها و حكمتهاي غيبت امام زمان:
جهان بر اساس نظام عِلّّي و معلولي اداره ميشود. همهي وقايعي كه در آن رخ ميدهد داراي علت و حكمت خاصي است. در بررسي روايتها به روايات زيادي برميخوريم كه به صراحت بيان ميكند فلسفهي واقعي غيبت آن حضرت براي بشر معلوم نيست، اما در عين حال در تعدادي از روايتها از حكمتهاي غيبت نيز سخن به ميان آمده است. به عنوان مثال در بعضي از آنها از اموري چون: امتحان و آزمايش مردم، حفظ جان امام(ع) در امان ماندن از بيعت با ستمگران، فراهم شدن زمينهي انجام وظايف و ... به عنوان عوامل غيبت امام مهدي (عجلالله تعالي فرجه الشريف) ياد ميشود. در مجموعه روايتهايي كه از حضرت علي(ع) نقل شده است به برخي از حكمتهاي غيبت اشاره شده است كه موارد زير از جمله آنهاست:
1ـ در امان ماندن حضرت از بيعت با ستمگران:
اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد: «ان القائم منا اذا قام لم يكن لأحد في عنقه بيعه فلذلك تخفي ولادته و يغيب شخصه؛ موقعي كه قائم ما (حضرت مهدي) قيام كند بيعت كسي در گردن او نخواهد بود و به همين دليل تولد او به صورت مخفي انجام خواهد يافت و بعد نيز وجود مباركش غايب خواهد شد.» (6)
2ـ مشخص شدن گمراهان:
يكي از راههاي تشخيص قوت ايمان و ميزان پايبندي افراد به دستورهاي اولياي الهي، عملكرد آنان در دورهي غيبت رهبران الهي است. به عنوان مثال وقتي حضرت موسي(ع) به امر الهي چهل روز براي مناجات در كوه طور اقامت كرد، اغلب مردم به دليل ضعف يا عدم ايمان، فريب سامري را خوردند و از آيين الهي دست كشيدند. در اشاره به اين سنت الهي، امام عليبن ابيطالب(ع) در روايتي پس از اشاره به امام مهدي (عجلالله تعالي فرجه الشريف) اضافه ميكند «ليغيبن عنهم تمييزاً لأهل الضلاله؛ آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غير گمراهان مشخص شوند.» (7)
3ـ ستم و ظلم مردم به خودشان:
علي(ع) آنجا كه از لزوم وجود حجت الهي در نظام هستي سخن ميگويد به مسألهي غيبت حجت الهي و علت آن با اين تعبير ميفرمايد: «واعلمو ان الارض لاتخلو من حجه الله سيعمي خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علي النفسهم، اي مردم بدانيد كه زمين هرگز از حجت الهي خالي نميماند، اما پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمي كه مرتكب ميشوند و همينطور به جهت زيادهرويهايي كه در حق خود انجام ميدهند، به زودي از ديدن حجت خودش (امام مهدي-عج-) محروم خواهد ساخت.» (8)
4ـ ستم به فرزندان علي(ع)
حضرت عليبن ابيطالب(ع) در روايتي از وقايع غيبت و پيامدهاي آن سخن ميگويد و وقايع مربوط به آن دوران را به حوادثي كه براي قوم حضرت موسي(ع) رخ داده است، تشبيه كرده، تصريح مينمايد كه سرگرداني و تحير مسلمانان در زمان غيبت حضرت مهدي چندين برابر سختتر و بيشتر از دوران سرگرداني و تحير قوم حضرت موسي(ع) خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت اين پيش آمد ميفرمايد: «و باضطهادكم ولدي ...؛ شما به دليل ظلم و ستمهايي كه به فرزندان من خواهيد كرد به اين مسأله و سختيهاي آن دچار خواهيد شد.» (9)
اما با وجود تصريح امام(ع) به اين موضوع مردم در اثر غرق شدن در دنيا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت وي، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را به آن وضع رقتبار به شهادت رساندند و امامان بعدي را نيز مسموم كردند. در نتيجه وقتي نوبت به آخرين حجت الهي ميرسد خدا به دليل لطفي كه بر بندگان خود دارد با وجود ناسپاسي آنان، او را در پس پردهي غيبت براي هدايت مردم و حفظ نظام هستي ذخيره مينمايد.
5ـ حفظ علامتهاي هدايت:
همانطور كه در حكمت قبلي اشاره شد، خداي متعال به منظور تداوم هدايت مردم در قطعهاي از زمان وقتي آنان نعمت بينظير الهي يعني امام معصوم(ع) را فراموش ميكنند، طبق مصلحت وجود مبارك او را در پس پردهي غيبت قرار ميدهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فيض و رحمت الهي از طريق وي به بندگان تداوم پيدا كند و باب هدايت مردم به سوي خدا همچنان باز باشد. اميرالمؤمنين(ع) در اينباره ميفرمايد: «... خدا حجتهاي خود را به صورت آشكار يا پنهان يا حتي در حالي كه خطر آنان را تهديد ميكند (در حال ترس و نگراني) در ميان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دليلهاي روشن و واضح (هدايت و رستگاري) از بين نروند.» (10)
فصل سوم: نشانههاي دورهي غيبت:
دورهي غيبت امام(ع) داراي مشكلات و گرفتاريهاي فكري و اعتقادي بسيار خطرناكي است كه امروز حداقل بخشي از آن را مشاهده ميكنيم. حضرات معصومين(ع) سالها پيش از تولد امام عصر(عج) به اين پيش آمدها اشاره و از اين طريق مردم را براي مقابله با اين حوادث و يا لااقل در امان ماندن از اثرات منفي آن آماده كردهاند. اين هشدارها، اين واقعيت را تأييد ميكند كه اگر مردم برنامهريزي و عملكرد مناسبي را در پيش گيرند ميتوانند از همهي اين گرفتاريها در امان باشند و الا معقول نيست كه دهها روايت به وقايع و فجايع آخرالزمان اختصاص داده شود. اين مسائل مطرح شده است تا پيشاپيش آمادگيهاي لازم در مردم ايجاد شود و در نتيجه گرفتار پيامدهاي منفي آن نشوند. در جايجاي مجموعه رهنمودهاي حضرت علي(ع) به برخي از گرفتاريها و معضلات مهم دورهي غيبت اشاره شده است كه چند مورد از آنها ذكر ميشود:
1ـ حيرت و سرگرداني رمردم:
اميرالمؤمنين(ع) در چندين روايت به اين گرفتاري اشاره دارد. ايشان ميفرمايد، «قائم ما دورهي غيبتي دارد كه مدت زمان زيادي طول خواهد كشيد. گويي شيعيان را هماكنون با چشم خود ميبينم كه در آن دوره، همانند گلهاي بيسرپرست در دشت و صحرا پراكنده شدهاند و دنبال سرپناه و محل امن و راحتي ميگردند: اما آن را پيدا نميكنند. اي مردم آگاه باشيد در چنان شرايطي اگر كسي در دين خود ثابت قدم باشد و با طولاني شدن دورهي غيبت، قلب او قساوت پيدا نكند در روز قيامت با من خواهد بود.» (11)
اميرالمؤمنان(ع) در جايي ديگر ميفرمايد: «در غيبت امام زمان(عج) مردم آن چنان دچار حيرت و سرگرداني شوند كه عدهي زيادي از آنان گمراه خواهند شد. فقط كساني كه به دامن عترت پيامبر(ص) چنگ بزنند نجات پيدا ميكنند و در مسير هدايت باقي ميمانند.» (12)
در جايي ديگر مولاعلي(ع) ضمن ارائهي تصويري از دورهي غيبت امام مهدي(عج) ميفرمايد: «فتنهها و مشكلات گوناگوني در اين دوره به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال دشمنان شيعيان از آنها بدگويي كرده افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراهي مردم خواهند پرداخت و اوضاع به اندازهاي آشفته و پريشان ميشود كه مردم دچار حيرت و سرگرداني خواهند شد.» (13)
به عبارت ديگر از تشخيص راه درست عاجز خواهند بود. بديهي است كه وقتي امكان تشخيص راه صحيح مشكل شود اغلب مردم خود به خود يا در اثر تبليغات گوناگون بدخواهان به مسيرهاي انحرافي سوق داده ميشوند.
2ـ مشكل شدن دينداري:
پايبندي به احكام و مقررات ديني، فضا و بستر مناسبي لازم دارد. به شهادت روايتهاي فراوان، يكي از گرفتاريهاي دوران غيبت، عدم پايبندي به ارزشهاي ديني است. اين مسأله ناشي از عواملي است كه در لابهلاي سخنان معصومين(ع) به آن اشاره شده است.
مولاي متقيان(ع) در روايتي ميفرمايد: «سوگند به خدايي كه حضرت محمد(ص) را به حق براي پيامبري برگزيده و او را بر همهي مخلوقات فضيلت و برتري داده است، مسألهي ظهور امام عصر(عج) واقع نخواهد شد مگر پس از يك دوران سخت حيراني و سرگرداني كه در آن شرايط كسي جز افراد خالص و پاكيزه كه يقين را با تمام وجود خود لمس كرده باشند در پايبندي به دين، استوار و پا برجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنين كساني كه با وجود آن همه نابساماني در دين ثابتقدماند براي ولايت ما پيمان گرفته و در دلهاي آنان ايمان را تثبيت كرده و با عنايات خاصي كه به آنان دارد مورد تأييدشان قرار داده است.» (14)
آن حضرت در روايت ديگر با تشبيهي محسوس سختي دينداري را در دوران غيبت ترسيم ميكند و ميفرمايد: «صاحبالأمر دورهي غيبتي دارد كه در آن زمان هر كس كه به دين خود چنگ زند و بر آن استوار باشد همانند كسي است كه با دست خود بخواهد بوتههاي خار را بكند [براستي چه كسي ميتواند با دست خود بوتههاي خار را لمس كند]؟!» (15)
اميرالمؤمنين(ع) در يكي از روايتها پس از اشاره به سختيهاي دورهي غيبت از نظر پايبندي به احكام دين، تصريح ميكنند كه همهي اين پيشآمدها به منظور امتحان و آزمايش انسانهاست تا ميزان تقوي و ايمان آنان معلوم گردد، چرا كه به يك تعبير هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت ميفرمايد: «براي صاحب اين امر دورهي غيبتي است كه بايد افراد در چنان شرايطي تقواي الهي را پيشه كنند، به دين و احكام و مقررات آن پايبندي باشند».
آنگاه آيهي: «أم حسبتم أن تدخلوا الجنّه و لمّا ياتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء و الضرّاء ...» (16) را تلاوت كرد. (17)
يعني آيا گمان كرديد بيآنكه رويدادهايي كه براي گذشتگان پيش آمده براي شما پيش آيد داخل بهشت ميشويد؟ همان گذشتگاني كه آنچنان دچار گرفتاريها و مشكلات شدند كه حتي پيامبر و افرادي كه به او ايمان آورده بودند با خود ميگفتند: پس نصرت و ياري خدا چه زماني فراخواهد رسيد؟ آنگاه به آنان گفته شد ياري خدا نزديك است. با اين بيان امام علي(ع) تذكر ميدهند كه سنت دائمي خدا يعني امتحان بشر در همهي زمانها جريان دارد و تمام پيشآمدهاي دوران غيبت نيز در اين راستاست.
3ـ ترديد در وجود امام زمان(ع):
يكي از رويدادهاي بسيار تلخ عصر غيبت كه در اثر نابسامانيها و شيوع فساد و بيعدالتي پديد ميآيد اين است كه مردم آنچنان دچار يأس و نااميدي خواهند شد كه در اصل وجود امامي معصوم در چنين شرايطي بر روي زمين شك خواهند كرد و با خود خواهند گفت: اگر در روي زمين حجتي از حجتهاي الهي وجود داشت در مقابل هر ظلم و ستمي كه انجام ميگيرد ايستادگي ميكرد و نسبت به بر طرف كردن آن اقدام لازم را به عمل ميآورد.
اميرالمؤمنين(ع) به اين مسأله اينگونه اشاره مينمايد: «موقعي كه امام غايب كه از فرزندان من است در پس پردهي غيبت قرار گيرد ... اكثر مردم دچار اين توهم خواهند شد كه حجت خدا از بين رفته و امامت به پايان رسيده است، اما سوگند به خدايي كه علي را آفريده است در چنين روزي حجت خدا در ميان آنان حضور دارد ...» (18)
مولاي متقيان(ع) در روايتي ديگر ميفرمايد: «صاحبالأمر از فرزندان من است. در دورهي غيبت او مردم خواهند گفت: وي [صاحبالأمر] از دنيا رفته، چرا كه اگر زنده است پس كجاست؟ [در مقابل اين همه ستم و بيعدالتي و ... عكسالعملي نشان نميدهد]». (19)
علاوه بر موارد مذكور نشانههايي ديگري نيز براي غيبت امام عصر(عج) ذكر شده است:
در اين دوره مردم از يكديگر برائت خواهند جست. (20)
مردم بيپناه خواهند شد و جاي امني پيدا نخواهند كرد. (21)
مردم به نزاع با يكديگر و آب دهان انداختن به صورت همديگر خواهند پرداخت. (22)
نتيجهگيري:
در وقوع امر غيبت، امور زيادي از جمله عملكردهاي مردم بسيار مؤثر بوده است، لذا يكي از راههاي مهم فراهمسازي زمينهي ظهور، تجديدنظر در اعمال و رفتارهاي فردي و اجتماعي جامعة اسلامي است. همچنين غيبت، هرگز به معناي عدم حضور امام(عج) در ميان مردم نيست بلكه آن حضرت در بين مردم حضور دارد و ناظر اعمال و رفتارهاي آنها ميباشد و از مشاهدة اعمال نيك آنان خشنود و از ديدن ناراحتيها و رفتارهاي نامناسب آنها متأثر ميشود.
در دوران غيبت گرفتاريهاي سخت و پيشآمدهاي ناگوار زيادي متوجه مردم ميشود كه همهي آنها بايد امتحان الهي تلقي شود چرا كه خدا از اين طريق افراد صالح و غيرصالح را از هم جدا خواهد ساخت.
در دورهي غيبت خطرات زيادي متوجه دين و اعتقادات مردم خواهد شد كه راه نجات از اين پيشآمدهاي مهلك پايبندي به احكام و مقررات ديني و تبعيت از رهنمودهاي روشنگرانهي اهلبيت(ع) و رعايت تقواي الهي است.
پينوشتها:
1ـ نهجالبلاغه (گردآوري، السيدالشريف الرضي)، [طبق نسخهي فيض الاسلام].
2ـ كليني، [ثقهالاسلام] محمدبن يعقوب، اصول الكافي، ج 2، ص 139، ح 13.
3ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 118، ح 18.
4ـ همان، ج 28، ص 70.
5ـ پيشين، ج 51، ص 119، ح 19.
6ـ پيشين، ج 51، ص 109 و 110، ح 1.
7ـ پيشين، ص 112، ح 7.
8ـ پيشين، ص 113، 112، ح 8.
9ـ پيشين، ج 1، ص 111، ح 6.
10ـ نهجالبلاغه، (گردآوري: السيدالشريف الرضي)، [طبق نسخهي فيض الاسلام] ص 1158، ح 139.
11ـ صدوق، [الشيخ] محمدبن عليبن بابويه القمي، اكمال الدين و اتمام النعمه، ص 303.
12ـ طوسي [الشيخ] محمدبن حسن، الغيبه، ص 202.
13ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 28، ص 70.
14ـ صدوق، [الشيخ] محمدبن عليبن بابويه القمي، اكمالالدين و اتمام النعمه، ص 304.
15ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 111، 135.
16ـ البقره، 2/214.
17ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 135.
18ـ نعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبه، ص 72.
19ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 114، ح 11.
20ـ همان، ص 111، ح 5.
21ـ نعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبه، ص 291، 292.
22ـ متقي الهندي، عليبن حسامالدين، كنزالعمال، ص 58، ح 14.
سایت سازمان تبلیغات اسلامی
| امام مهدی(عج) در ادعيه ماه رمضان |
|
ماه رمضان، بهار قرآن و هنگامهي معطر شدن جانهاي مؤمنان با عطر دل نواز آيههاي الهي است. رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ عترت خود را همراه و قرين قرآن ناميد، پس رمضان همان گونه كه بهار قرآن است. بايد بهار ولايت نيز باشد. به همين خاطر در اين ماه آن چنان كه از سوي پيشوايان ديني به قرآن دعوت شده است، جويندگان حقيقت به ولايت و امامت نيز فرا خوانده شدهاند. اين حقيقت را در ادعيهاي از ماه مبارك رمضان كه در ارتباط با امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ است به عيان ميتوان مشاهده كرد. ما در اينجا برخي از اين ادعيه را از كتاب شريف مكيال المكارم[1] نقل ميكنيم. در اين كتاب در اين رابطه چنين آمده است: و نيز مؤيد اين مطلب است آن كه رئيس محدثين شيخ بزرگوار صدوق ـ رحمه الله عليه ـ در كتاب فضائل شهر رمضان به سند خود از حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ آورده كه دربارهي خوبيهاي ماه رمضان فرمود: كارهاي نيك در ماه رمضان پذيرفته شود و بديها آمرزيده گردد. هر كس در ماه رمضان يك آيه از كتاب خداي ـ عز و جل ـ بخواند چنان است كه در ماههاي ديگر ختم قرآن كند، و هر كه در اين ماه به روي برادر مؤمنش بخندد، روز قيامت او را ملاقات ننمايد جز اين كه در روي او خنده آورد، و وي را به بهشت مژده دهد، و هر كس در اين ماه مؤمني را ياري كند خداي تعالي او را در درگذشتن از صراط ياري نمايد. روي كه قدمها در آن خواهد لغزيد، و هر آن كه در اين ماه خشم خود را فرو گيرد، خداوند روز قيامت خشم خود را از او باز دارد، و كسي كه در آن اندوهگيني را دادرس شود خدايش از بيم بزرگ روز قيامت در امان دارد، و هر كه در اين ماه ستمديدهاي را ياري نمايد خداوند او را بر هر كسي كه در دنيا با وي دشمني ورزد ياري فرمايد، و روز قيامت هنگام سنجش اعمال و حساب نيز ياريش كند. ماه رمضان؛ ماه بركت؛ ماه رحمت؛ ماه مغفرت؛ و ماه توبه و بازگشت (به درگاه خداوند) است، و هر كس در ماه رمضان آمرزيده نشود پس در چه ماهي آمرزيده خواهد شد!؟ پس از خداوند بخواهيد كه روزه را از شما بپذيرد. و آن رمضان را آخرين رمضان شما قرار ندهد، و اين كه شما را در اين ماه براي فرمانبرداريش توفيق بخشد، و از نافرمانيش محفوظ بدارد، كه او بهترين سئوال شدگان است.[2] ميگويم: در باب پنجم گفتيم كه دعا براي تعجيل فرج و گشايش امر مولايمان حضرت حجت ـ عجل الله تعالي فرجه ـ از اقسام ياري و كمك ميباشد، كه در اين جهت شريف ياري كردن مؤمن تأكيد شده اين كه در اين ماه مبارك به آن عمل گردد، و بدون شك ياري كردن امام ـ عليه السلام ـ بهترين و تمامترين اصناف ياري كردن است. و گواه بر آنچه ذكر شد از اهتمام به آن در ماه رمضان: دعايي است كه در كتاب اقبال و زاد المعاد از امام چهارم سيد العابدين و فرزندش ابو جعفر باقر ـ عليه السلام ـ روايت آمده كه اولش چنين است: «اللهم هذا شهر رمضان... و در آن آمده: أسألك أن تنصر خليفه محمد و وصيّ محمد و القائم بالقسط من أوصياء محمد صلواتك عليه و عليهم أعطف عليهم نصرك...»؛ خدايا اين ماه رمضان است... از تو ميخواهم كه جانشين محمد و وصي محمد و قيام كنندهي به عدالت از اوصياء محمد ـ كه درودهايت بر او و ايشان باد ـ را ياري نمايي، ياريت را بر آنان معطوف بدار. و نيز شاهد بر آن است روايتي كه ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني ـ رحمه الله عليه ـ در كتاب الصوم فروع كافي از محمد بن عيسي به سند خود از امامان ـ عليه السلام ـ آورده كه فرمود: اين دعا را شب بيست و سوم ماه رمضان در حال سجده و برخاستن و نشستن و در هر حال تكرار ميكني، و نيز هر قدر كه ميتواني و هرگاه كه به يادت آمد در دوران زندگيت، پس از حمد خداي تبارك و تعالي و درود بر پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بگو: «الهم كن لوليك فلان بن فلان في هذه الساعه و في كل ساعه وليا و حافظا و ناصرا و دليلا و قائدا و عينا حتي تسكنه أرضك طوعا و تمتّعه فيها طويلا.»[3] خداوندا براي ولي خودت فلان فرزند فلان (در هر زماني شيعيان نام امام عصر و نام پدرش را ميگفتند و در زمان ما بايد گفت: حجت بن الحسن عليه و علي آبائه السلام ـ مترجم) در اين ساعت و هر ساعت سرپرست و نگهدار و ياور و راهنما و پيشوا و مددكار باش تا اين كه او را در زمين خويش (فرمانرواي) مطاع گرداني و در آن دوراني طولاني بهرهمند سازي. اين حديث شريف دلالت دارد بر اين كه دعا كردن براي آن امر بزرگ (زودتر شدن ظهور) در شب بيست و سوم ماه رمضان مهمتر و مؤكدتر است از وقتها و زمانهاي ديگر، همچنان كه در ماه رمضان از ساير ماهها تأكيد بيشتري دارد،به جهت اين كه جهات استجابت و روي آوردن به درگاه خداوند و پاداش در آن شب جمع است، و نيز فرشتگان و روح در آن شب فرود ميآيند، و درهاي فتح و رحمت آن قدر گشوده ميشود كه در شبهاي ديگر گشوده نشوند. و بلكه از صريح بعضي از روايات به دست ميآيد كه آن شب همان شب قدر است كه از هزار ماه بهتر ميباشد، چنان كه ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني ـ رحمه الله عليه ـ در كتاب اصول كافي باب النوادر كتاب فضل القرآن به سند خود از حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ از پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آورده كه فرمود: قرآن در بيست و سوم ماه رمضان فرود آمد.[4] اين حديث به ضميميهي اين كه خداي عز و جل فرمود: «انا انزلناه في ليله القدر» ما (قرآن) را در شب قدر فرو فرستاديم؛[5] دلالت دارد بر اين كه شب قدر همان شب بيست و سوم ماه رمضان است، و اين براي اهل بينش واضح است. و محقق نوري ـ رحمه الله عليه ـ در كتاب النجم الثاقب دعاي مزبور را به گونهي مبسوطي از كتاب المضمار تأليف سيد علماي بزرگوار آن كه شايسته است عموم اهل بينش به او اقتدا كنند سيد علي بن طاووس ـ رحمه الله عليه ـ نقل كرده است، دعا چنين است: «اللهمّ كن لوليك القائم بأمرك الحجه بن الحسن المهدي عليه و علي آبائه أفضل الصلاه و السلام في هذه الساعه و في كل ساعه ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و مؤيّداً (مريداً ـ خ ل) حتي تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طولاّ و عرضاً و تجعله من الائمه الوارثين اللهم انصره و انتصر به و اجعل النصر منك له و علي يده و اجعل النصر له و الفتح علي وجهه و لا توجه الأمر الي غيره اللهم اظهر به دينك و سنه نبيك صلي الله عليه و آله حتي لا يستخفي بشيء من الحق مخافه احد من الخلق اللهم اني ارغب اليك في دوله كريمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدّعاه الي طاعتك و القاده الي سبيك و آتنا في الدنيا حسنه و في الآخره حسنه و قنا عذاب النار و اجمع لنا خير الدارين و اقض عنا جميع ما تحبّ فيهما و اجعل لنا في ذلك الخيره برحمتك و منّك في عافيه آمين ربّ العالمين و زدنا من فضلك و يدك الملاء فانّ كلّ معط ينقص من ملكه و عطاؤك يزيد في ملكك»؛ خداوندا براي ولي قائم به أمرت حجت بن الحسن مهدي ـ كه بر او و بر پدرانش بهترين درود و سلام باد ـ در اين ساعت و در همهي ساعتها سرپرست و نگهبان و پيشوا و ياور و راهنما و تأييد كننده (يا خواهان) باش تا اين كه بر سراسر زمينت فرمانرواي مطاعش سازي و از كران تا كران گيتي برخوردارش نمايي، و او و فرزندانش را از امامانِ وارث قرار دهي، خدايا او را ياري نموده و به وسيلهي او پيروزي را براي (دين) خويش تحقق بخش، و نصرت خود را براي او و به دست او فراهم آور، و ياري را به او اختصاص ده،و فتح و پيروزي را به روي او بگشاي و امر (حكومت) را به غير او متوجه مساز، خداوندا دينت و سنت پيغمبرت ـ كه درود و سلامت بر او و خاندانش باد ـ را به او آشكار كن، تا چيزي از حق را از بيم احدي از خلق مخفي ندارد، خدايا من به درگاه تو زاري ميكنم به جهت دولتي گرامي كه اسلام و اهل آن را به آن عزت دهي و نفاق و اهل آن را خوار گرداني، و ما را در آن دولت از دعوت كنندگان به سوي طاعتت قرار داده و در شمار راهنمايان به راهت منظور داري، و در دنيا حسنهاي و در آخرت حسنهاي به ما عنايت فرماي و ما را از عذاب آتش نگهدار، و خير دنيا و آخرت را براي ما فراهم ساز، و تمام آنچه در آن دوست داري براي ما قرار ده، و اختيار آن را برايمان محفوظ بدار به رحمت و منت خودت و با عافيت، اجابت فرماي اي پروردگار عالميان،و از فضل و نعمتت بر ما بيفزاي (و پيمانهمان را) پر كن، كه هر بخشندهاي از داراييش كاسته ميشود، ولي عطاي تو در ملكت ميافزايد. شب ششم ماه رمضان [1] . مرحوم سيد محمد تقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ج2، ص78 ـ 89. منبع: فارس |
خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان
سلمان فارسى رحمه الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله فى آخر يوم من شعبان، فقال يا ايها الناس قد اظلكم شهر عظيم مبارك، شهر فيه ليلة خير من الف شهر، جعل الله صيامه فريضة و قيام ليله تطوعا، من تقرب فيه بنافلة من الخير كان كمن ادى فريضة فيما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر يزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم» (1)
ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران است
حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ما خطبهاى در فضيلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خويش به ما فرمود: اى مردم براستى سايه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزهاش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجويد به خداوند،به انجام نافله خيرى، مثل آن است كه در غير ماه رمضان فريضهاى انجام داده باشد، و اين ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.
و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زياد مىگردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر.









